شمس الدين احمد

58

خزائن الملوك ( فارسى )

كه آدمى بىتموج هواى خارجى بشنود و دوى بفتح اول و كسر ثانى و شد تحتانى در لغت بمعنى مطلق آواز كردن گوش و مگس و مرغ و جز آن آمده و در اصطلاح اطبا عبارت از صوتىست نرم و بزرگ كه انسان در گوش خود بىتموج هواى خارجى از حركت بخار و هواى باطنى احساس كند و اين آواز را تازيان صوت كاذب گويند و احساس آن از جنس تشويش فعل سامع‌ست و صوت صادق آنست كه بتموج هواى خارجى و قرع و قلع عنيفين دست دهد و احساس آن به رسيدن وى بعصبهء مفروشه على الصماخ كه محل قوت سامع‌ست صورت پذيرد و حدوث اين مرض بذكاى حس سامع و ضعف قوت سامع و انحلال رياح غليظه از فضول مجتمع در سر و انصباب فضله بنفسها بسوى گوش و تنگ ساختن موضع هواى مستكنه در صماخ را و شدت استيلاى يبوست بنا بر فاقه‌كشى بسيار و جوشيدن و جنبيدن اخلاط و ابخره بسبب اضطراب و غلبهء سوء مزاج حار و استعمال ادويه « 1 » كه بتحريك ابخره و تصعيد آنها بدماغ پردازد و تناول اطعمهء « 2 » بخارانگيز كه هواى گوش و ابخرهء مستكنه را به حركت آرد و حركت ديدان كه اندرون گوش تولد نمايد و جوشيدن صديد و زرداب كه از قرحه بپالايد و اندرون گوش جمع آيد بمنصهء ظهور مىرسد و ذكاى جمله حواس و صحت بدن و شدّت علت هنگام خوا و خفت پذيرفتن به تناول مغلظات علامت نوع اول و ظهور بناقهين بيشتر با وجود عدم امارات انواع ديگر علامات نوع دوم و تمدد در گوش و گرانى در سر و به محركات بدنيه يا نفسانيه علت افزون گشتن و بزوال آنها ساكن شدن علامت نوع سوم و تقدم اسباب فضول‌افزا و لزوم علت بر امتلا و خواه و تمدد و گرانى سر و گوش علامت نوع چهارم و تقدم فاقهء مفرط و نايافتن غذا و هنگام گرسنگى اشتداد علت علامت نوع پنجم و آثار سوء مزاج حار علامت نوع ششم و تقدم سبب علامت نوع هفتم و امارات ديدان و قرحه و خروج ريم علامت نوع هشتم هويدا بود و بايد دانست كه طنين و دوى از دو حال بيرون نيست يكى آنكه متعلق بدماغ و گوش بود فقط دوم آنكه بمشاركت معده و ديگر اندامها بود اما بمشاركت معده اكثر باشد پس آنچه مادهء او در سر باشد در اكثر امر لازم بود و آنچه از معده و ديگر اعضا حادث گردد در سيرى و گرسنگى مختلف بود و در سر و گوش گرانى نبود و علامت امتلاى معده و ديگر اعضا عيان باشد كما صرح به صاحب الاعجاز المسيحى انفجار الدم من الاذن يعنى برآمدن خون از گوش بر سه قسم بود يكى آنكه بر سبيل بحران باشد مانند رعاف و علامتش آنست كه در روزهاى بحران افتد و دوم آنكه رگى از اندرون گوش بشكافد يا دهن آن بگشايد بواسطهء امتلاى شديد يا رسيدن ضربه و سقطه سوم آنكه از لسع الحيه خون از گوش و همه مسام روان شود و علامت اين هر دو قسم تقدم سبب‌ست

--> ( 1 ) چون پلپل و مانند آن ( 2 ) چون سير و پياز و مانند آن